حسن حسن زاده آملى
239
هزار و يك كلمه (فارسى)
در اين گردش نه مستند و نه هشيار * نه در خوابند از اين دولت نه بيدار حركت و طلب نفس در مراتب كماليه نيز دليلى واضح است بر خداشناسى . و اگر خدا خواست . به وجهى مرغوب در محلى مناسب ايراد شود . 15 ) « و خرج بسلطان الامتناع من أن يؤثّر فيه ما يؤثّر في غيره : الذي لا يحول و لا يزول ، و لا يجوز عليه الأفول » . يكى از صفات واجب الوجود اين است كه حالت منتظره ندارد ؛ يعنى هر صفتى را كه بايد دارا باشد از اول داراست مانند علم و قدرت و حيات ، و هر چه ندارد يعنى صفات نقص مانند جهل و عجز از اول نداشته و بعد هم نخواهد داشت . بنابراين ممكن نيست علم نداشته باشد بعد عالم شود ، يا اوّل علمش كم باشد بعد زياد شود مانند ما ، يا اينكه قدرتش وقتى كم بوده بعد زياد شود . و در اصول دين از اين عقيده تعبير مىكنند به اينكه محل حوادث نيست : « نه مركب بود و جسم نه مرئى نه محل » . و براى اين عقيده حضرت امير عليه السّلام دليلى ذكر فرموده غير آنچه در فصل سابق معلوم شد . و آن اين است : اگر فرضا علم نداشته و بعد عالم شود آن كس كه به او چيز ياد بدهد مخلوق اوست ، و كوچك و ضعيفتر است ، و اگر چيزى ياد گرفته باشد خدا به او ياد داده ، پس چگونه مىشود چيزى به خدا ياد بدهد . و اگر كسى توهّم كند كه شايد او به خودى خود عالم مىشود بدون آنكه كسى به او چيزى بياموزد اين را قول امير المؤمنين عليه السّلام دفع مىكند كه « لا يحول و لا يزول » ؛ يعنى خداوند ( تبارك و تعالى ) تغييرپذير نيست . 16 ) « لم يلد فيكون مولودا ، و لم يولد فيصير محدودا . جلّ عن اتّخاذ الأبناء ، و طهر عن ملامسة النّساء » . غالب طوايف غير مسلمين درباره خداوند قائل به توليد و تولّد هستند ؛ يعنى هر كدام براى خدا پسر يا دختر يا زن قائل بودهاند ؛ يعنى حضرت حق را تشبيه به انسان مىكردند . هندوها گمان مىكنند صورت انسانى است داراى سه سر و سه صورت . و يونانيها گمان مىكردند خدا زن و بچه دارد مانند زن و بچه انسان ، همان طورى كه زنها نخريسى يا پارچهبافى مىكنند زن و دختر خدا